مهمونی رفتن چیز خوبیه!
آدم وقتی میره مهمونی یه جورائی انگار احساس میکنه از خیلی چیزا رها شده...
دیدارها که تازه میشه آدم دلش هم باز میشه...
دلت که باز میشه بخوای نخوای مهربونتر میشی...
بوسه ای که برلبها میشینه عشق و محبت رو تو دلها زیاد میکنه...
خلاصه مهونی رفتن و مهمون داشتن خیلی خوبه...
اونم برای ما ایرانیها که هم ذاتاً مهمان نواز و مهمان دوست هستیم هم در فرهنگ اسلامی مون کلی این عادت خوب سفارش شده..
اما این وسط سلیقه ها هم یه کم متفاوته:
بعضی ها بیشتر دوست دارند مهمونی برن!
بعضی ها برعکس، راحتتر هستن که مهمون داشته باشن تا برن مهمونی!
برای بعضی ها هم فرقی نداره هر دو حالت رو دوست دارند..
بعضی ها هم متاسفانه اهل هیچکدومش نیستند!! یعنی رفت آمدی ندارند... نه میرن نه میان... خب حتماً اینطوری راحتن دیگه... اینم یه مدلشه!!
از موارد بالا غیر از اون آخری همشون یه جورائی خوبن... گرچه باید یادمون باشه که میانه روی همه جا باید رعایت بشه...
ولی میخوام بگم غیر از همه این حالتهای مهمونی رفتن و مهمون داشتن، یه حالت دیگه هم هست که از همه اینائی که گفتم هم عجیبتره! هم قشنگتره! هم دلانگیزتر!
این که توی خونه خودت، نه اصلا توی اتاق خودت!! بشینی بعد بهت بگن شما به یه مهمونی دعوت شدی!!
نیاز نیست بلند بشی از خونه بزنی بیرون! حتی از اتاقت حتی از سرجات نیاز نیست که بلند بشی!!
همونجا دعوتت میکنن به مهمونی!
میزبان خودش میاد خونه تو و از تو همونجا پذیرائی میکنه!!
شما فقط باید یه کار انجام بدی
یه زحمت کوچیک به خودت بدی
باید در خونه رو باز کنی تا میزبان بتونه بیاد تو!! همین
وقتی اومد دیگه همه چیز تمومه
یکی دو دفعه که بیاد اونوقته که دیگه
دلت براش تنگ میشه
همش دنبالش میگردی...
دیگه همش دلت از این مهمونی ها میخواد...
کار سختی نیست!! باور کن... باز کردن درو میگم
اگه بدونی میزبان چطور مشتاقانه پشت در منتظره تا تو در رو باز کنی!!
اگه بدونی چقدر دوست داره بیاد و ازت پذیرائی کنه..
هیچ کاری نداره
نگاه کن اونطرف سر طاقچه
یه کتاب هست!! میشناسیش؟
نکنه دیر به دیر بری سراغش که غبار روش رو بگیره ها؟
اون کتاب رو که باز کنی
صدای میزبان رو میشنوی که داره میاد تو...
این کتاب انگار یه پنجره است !! بازش که کنی صدای میزبانت رو میشنوی
داره باهات حرف میزنه... !! بذار بیاد تو...
.......................................
به نظرم حسین پناهی ارزش این رو داشت که امشب درگذشتش رو به همه دوستان و ایرانیان تسلیت بگم.
بازیهای زیبا و دلنشینش رو هیچوقت فراموش نخواهیم کرد.
شادی روحش صلوات
سلام
!!!صدای ما را از دلنوا داتکام میشنوید
راستش از بس که این پرشین بلاگ من رو اذیت کرد تصمیم گرفتم که یه خونه کوچولو برای خودم (یعنی برای «دل منور کن!» ) تهیه کنم
برای همین دلنوا داتکام رو ثبت کردم و تمام تلاش خودم رو هم کردم که با وجود مشغله کاری خیلی زیاد اینجا رو امشب یعنی شب میلاد خانم حضرت زهرا (سلام الله علیها ) افتتاح کنم
... دیگه به بزرگی خودتون ببخشید آخه آدم توی خونه جدید که میاد تا چند وقت گیجه و نمیدونه وسایلش کجاست
امشب فقط اومدم تبریک بگم و اینجا رو افتتاح کنم ولی راستش خواستم یه شعر هم بذارم که متاسفانه پیداش نکردم
ببخشید دیگه خودتون از خودتون پذیرائی کنید... چون من الان خیلی گرفتارم... سرفرصت انشاءالله خدمت میرسم
!!!راستی چشم روشنی یادتون نره
فعلا با اجازه
